فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
233
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
معرض استفاده مىگذارند . در حقيقت بسيار جاى تأسف است كه آنهمه طفل و نوجوان را صرفا به منظور ارتكاب اعمالى چنين فضيحتبار خريدارى مىكنند . از همين يك عمل مىتوان قضاوت كرد كه اين پادشاه به هيچ دينى پاىبند نيست زيرا خود اوست كه پس از ويران كردن گرجستان بيشتر ساكنان بينواى آن را به بردگيى اينچنين رسوا كشانيده است . بيشتر چركسها و مسكويها را تاتارها و لزگيها و ديگر همسايگانشان و برخى از هموطنانشان مىدزدند و به دربند مىفرستند و حكمران اين شهر هرسال عدهء زيادى از اين دختران و پسران جوان را براى شاه مىفرستد . كه زيباترين آنها را براى حرمسراى خويش انتخاب مىكند . اين تعداد زائد بر آن گروههاست كه هرسال بازرگانان به فروش مىرسانند ، چنان كه همهء ايالات اين حكومت پادشاهى همواره از عدهء زيادى بردهء زن و مرد انباشته است . بعد از آنكه سفير مدتى در اصفهان توقف كرد به حكام شهر فرمانى رسيد كه بموجب آن سفير مىبايد به قزوين عزيمت كند . بدينجهت وى پس از ديدارى از دو صومعهء اگوستنها و پابرهنگان خود را آمادهء حركت كرد . بخصوص كه توتانبگ قاضى شهر با وى مساعدت بسيار كرد و هرگونه دستور لازم را صادر نمود . سفير بعد از ظهر روز يكشنبهء هيجدهم مه ، در حالىكه حكام و بسيارى از شخصيتهاى ديگر شهر مشايعتش مىكردند از اصفهان به راه افتاد . همراهان وى را به مسجدى در نزديكى باروى شهر هدايت كردند و وى شب را در اين مكان گذرانيد و روز ديگر را نيز در انتظار تدارك شتران و قاطرهائى كه براى باركشى و سوارى خواسته بود در همينجا توقف كرد . خود شب را در اطاقى در خانهء مجاور مسجد براحتى گذرانيد ؛ براى نوكرها نيز در جائى نزديك به همين خانه چادرهائى برپا شده بود . در اينجا نيز فقرائى از شهر و بينوايانى از مسيحيان شهركهاى حومه ، براى گرفتن صدقات نزد ما آمدند و سفير نيز طبق معمول و همانگونه كه در شهر عمل كرده